مرتضى مطهرى
201
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
را به اعتبار همين اضافهاى كه با شير دارد و آن اين است كه شير فروش است « لابن » مىگوييم . به خرما فروش هم كه مىگويند « تامر » به همين اعتبار است . تمر و تامر ( خرما و خرما فروش ) دو ذاتند در مقابل يكديگر ، نه اينكه ذات و صفت باشند . مشتقات همه بايد ذات و صفت باشند ولى اينها دو ذاتند در مقابل يكديگر ؛ اين يك ذات است و آن يك ذات ديگر ، و به اعتبار اضافهاى كه ميان اين دو ذات هست ما يك ذات را مانند يك صفت براى ديگرى در نظر مىگيريم و از آن مشتق مىسازيم ، مىگوييم « لابن » و « تامر » . اينها گفتهاند كلمهء « موجود » هم همينطور است ؛ وقتى ما مىگوييم « آسمان موجود است » يعنى بين اين ذات و ذات خدا يك نسبتى برقرار است : وجود يعنى خدا ؛ آسمان هم يك ذاتى و يك ماهيتى است . اينكه مىگوييم « آسمان موجود است » يعنى ميان اين ذات و آن ذات فقط يك نسبتى برقرار است ، نه اينكه آسمان واقعا موجود است ، همچنانكه لابن ( شيرى ) معنايش اين نيست كه او متصف به شير است . اين حرف را امثال حاجى هم قبول ندارند يعنى مىگويند اين حرف بلكه از نظر عرفان هم بدترين حرفهاست چون به قول اينها خود نوعى شرك است زيرا اگر اين حرف را بگوييم قائل شدهايم به اصالت وجود در خدا و به اصالت ماهيت در اشياء ، زيرا معناى اين حرف اين است كه اينها ذاتى هستند ، او هم ذاتى است و بين اين ذوات نسبت برقرار است « 1 » . حالا حاجى آمده است آن حرف متكلمين را به اين حرف عرفا مرتبط نموده است و مىگويد : كأنّ من ذوق التّألّه اقتنص * من قال ما كان له سوى الحصص يعنى : گويا آن متكلمى كه گفته است چيزى جز حصص وجود ندارد ، از آن مسلكى كه امثال محقق دوانى آن را « ذوق تألّه » مىنامند اقتناص و اقتباس كرده است . حالا اگر از حاجى بپرسيم كه آخر ميان اين حرف و آن حرف چه ارتباطى هست ،
--> ( 1 ) . - اگر ذاتى وجود نداشته باشد اين حرف اصلا چه معنى دارد ؟ استاد : هيچ معنى ندارد . البته اين حرف معنى ندارد . حالا گذشته از اينكه معنى ندارد ، به عارف از زبان خودش بايد گفت كه تو با اين حرف ، بدتر قائل به ثانى براى خدا شدهاى زيرا براى تمام ماهيات اصالتى و ذاتى مستقل از ذات حق قائل شدهاى كه ميان اين ماهيات و ذات حق يك رابطهاى برقرار است .